۱
گنجشکی بر شاخه خواند: «من اینجایم»
مرغ مپندارش — که جان است، میجویم
۞
۲
نی ز نیستان جدا شد، مینالد ز فراق
این پرنده نیز با آن درد، سراید ز اشتیاق
۞
۳
هر بانگی ذکریست در باطن، هر نوا یک «هو»
مرغ خود نداند شاید — اما گوینده اوست، او
۞
۴
مولانا گوید: بشنو ای رهرو، عالم بیزبان نیست
گنجشک که «کجایی؟» میگوید — تو هستی، که از یار جدایی